خرید بک لینک
ساعت دلتنگی ام کوک شده روی ۱:۱ انگار زمین و زمان دست ب دست هم داده اند تا انتقام روزهای خوش گذشته و آینده را در همین ساعت بگیرند،دلتنگ بودن دردی توصیف نشدنی است نمیتوان انکار کرد ،تو تمام دنیای منی و من بی تو ویرانه ایی هستم از زمان قاجار به جا مانده گاهی آنقدر بلند اسمت را فریاد میزنم ک گلویم میسوزد و سوزشش با قطره ایی اشک از چشمانم فرو میریزد دلم تنگ دیدار توست و این نهایت نامردی دنیایی است ک دست های تورا از من دریغ کرده معصومه _حسین زاده (سپیده حسینی)برچسبها: دلتنگی, اشک, نامردی, انتقام, قاجار

برچسب: نویسنده: نیکا بختیاری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:24

این روزها مد شده است تا فصلی میخواهد برود همه برایش مینویسند و برای فصلی که قرار است بیایید خوش امد میگوییندمیخواهم پاییز نرفته برایش بنویسم و به فصل سرما خوش امد بگوییمبگذار یک بار هم ما روی مد باشیم قبل از همهپاییز عزیزم خدا پشت و پناهت ،امسال با تنهاییم مدارا کردی و برگهای نارنجی رنگت را نگذاشتی زیر پایم باشد تا ناراحت شوم از قدم زدن های تنهاییاز تو ممنونم مرد مهربان رفتگر که جارو کردی برگهای از یار (درخت)جدا شده را تا کم تر عذاب بکشند باران عزیزم از تو ممنونم که با اشک هایم همراهی کردی و نگذاشتی تنها بمانمیار گم شده ی قدیمی از تو ممنونم که رفتی و با رفتنت هر فصل من را مثل پاییز کردی تا این همه زیبایی را ببینم .سلام زمستان عزیزسلام فصل تولد من چه خوب که امدی و من کم کم قدم در ۲۱سالگی خواهم گذاشت چه خوب که دوباره متولد میشوم در سرما متولد خواهم شد ولی هرروزم را بهار میکنم تا سالها بعد پشیمان نشوم از آن همه عمر که به غم گذشت سلام زمستان عزیزمفصل بغل خواستن ها در زیر برف امسال کمی برف هدیه بده ،میخواهم ادم های سفید بسازم که ظاهر و باطنش یکی باشد پدرم میگویید خدا تورا عیدی داده به ما ،در زمستان!عید!پدر عزیزم میدانم چه ذوقی درون چشمانت بوده وقتی دست های کوچکم را گرفتی و موهای بلندم را دیدی ،آن روز عید بوده برایت زمستان عزیزم امسال به تمام پدران چشم به راه عیدی بده طعم شیرین پدر شد

برچسب: نویسنده: نیکا بختیاری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:24

دلم بارون میخواد

از اون بارون ها که تا صب بند نمیاد

که میشه همزمان باهاش گریه کرد و کسی از صدای بلند چک چک قطره های بارون صدای اشکای تورو نمی شنوه

خدایا دلم بارون میخواد

واسه گریه کردن به حال روز دختری به سن من که حالا چهار سالِ داره این غم رو به دوش می کشه و حتی مادرش نمیدونه دخترک چه مرگشه

...


برچسبها: بارون گریه قطره

برچسب: نویسنده: نیکا بختیاری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:24

به قد و هیکلت نگاه نکنبا بیست و چند سال سنو تمام آن " آقا" هایی که به نافت میبندندیک روز صبحوقتی میخواهی خانه را ترک کنیهوسِ در آغوش کشیدن به سرت میزندو بدون هیچ ویزاییبه امن ترین نقطه دنیاپناهنده میشوی فکرت را منحرف نکن رفیقرختخواب مادر را میگویمهوس پنج سالگی رااولین زن شوهر داری که عاشق اش شدم! میروی در آغوش اش مچاله میشویو انگار نه انگارکه جهانی بی رحمبرای پذیرایی ات آماده میشودانگار نه انگارکه روزگاری خشمگین برایت خط و نشان میکشدمیروی و به دور از تمام تشویش هادر آسوده ترینِ خواب ها رها میشوی اینک زماندر میان دستانتکه به دست پر مهرش سپرده ایله و لَوَرده میشود نفس میکشینفس میکشیو این عطرآشنا ترین عطریستکه نه در سرت!در قلب ات میپیچد آخ که چه حال لاتوصیفی ستآخ که تمام قلم امفدای تار موی سپیدتکه زحماتِ عاشقانه ات رابه رخ تمام ادعاهایم میکشد#علی_سلطانیبرچسبها: علی سلطانی, مادر, موی سپید, عاشقانه

برچسب: نویسنده: نیکا بختیاری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 2:24

صفحه بندی